بازهم کنکور
سلام
چه خبرا؟
چه طوریاین؟
می پرسین چی می خوام بنویسم؟
اومدم دردودل کنم
من 3روزه حس این که کتاب بگیرم دستم نداشتم
چی کارکنم
هرخطی که می خونم سه دفعه دیگه هم بایدبخونم بعدمی بینم هیچی نفهمیدم
دنبال علت که می گردم متوجه می شم که کجاهاکه من نرفته باشم
بعدیه نیم ساعتی دارم فکرمیکنم که کجاها رفتم تواون چندخط هیچی دیگه واسه استراحت ازاتاقم می زنم بیرون ده دقبقه بعدکه برمی گردم بازهمون برنامه رودارم
یه سوال؟
همه توسال کنکورانقدرمیرن توفکر؟
آخه تاحالاچنددفعه پیش اومده که چندمثلامامانم صدام می کنه وقتی متوجه می شم می فهمم که من تواین چندقیقه چه قدربه چیزهای مزخرف فکرکردم نه اینکه فکرکنیدجای خلاف میرما نه کتابوکه می گیرم جلوم کل دنیا میادجلوچشمام بعددیگه کتابونمی بینم کل دنیارومی بینم به جای اون دوستام همش سربه سرم می زارن می گن عاشق شدم که اینم داستان داره بگم؟
باشه می گم
بامدرسه 3روزرفتیم اصفهان بعدیه بی سروپاگفت زنم میشی؟
ازاون موقع تاحالابچه هادارن برنامه ی عقدوعروسی میریزن
به یه چیزجالب هم پی بردیم تواین سفراینکه اصفهانی هاخیلی وضعشون خراب ترازتهرانی هاست آخه من توکل هجده سال زندگیم 3 دفعه واسم شماره انداخته بودن ولی تواین 3روزجمعاباهمه بچه ها34تاشماره دادن بهمون که 17تاازاوناروواسه من انداخته بودن
استغفرالله ببین چه جوری فکربچه های مردم رومنحرف می کنن(بخشی ازسخنان مامان بزرگ دوستم آخه مامان بزرگش خیلی به این چیزهااهمیت می ده )البته فکرنکنیدمن حرفاشوقبول ندارمابه جزخیلی ازحرفاش دیگه بقیش قبوله
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 22:17 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
من تهران می خوام
سلام سلام سلام
بالاخره فرصت شدیه آپ بزنم
خیل گرفتارم
بااینکه تعطیلات عیدخیلی خوش گذشت حالاخیلی گرفتارم
ازحالادیگه فشرده کلاس تست گذاشتن واسه کنکور
کاش میتونستم همین فرداکنکوربدم راحت شم من ولی تاتیربخون بخون داریم
نمیشه دیگه چه کنیم؟ به نظرتون من سه دفعه دوره کردم همه درسارویه دفعه دیگه هم می خونم تهران قبول
می شم؟
من تهران می خوام خب
اونایی که توکنکورموفق بودین خواهشاراهنمایی کنید منو
تکواندوروهم تحت نظردکتربه کلی گذاشتم کنارهمش استرس دارم به هم بریزم
+النازجون رمزوکه داری تحقیقات خودموگذاشتم توادامه مطلب شکوفه وهانیه هم شنبه بهم میدن میزارم
واست تکی ،اسی،سری ،چیزی هم بزنی من آسمونومی گیرم نیادزمین بوس بوس
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 13:37 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اولین پست سال 91

سلام سلام سلام
اومدم سریع آپ کنم وبرم
بی مقدمه دیروزتولدم بود

میبینی کارمون به کجارسیده خودمون بایدبه خودمون تبریک بگیم
حیفی دیروزنونستم آپ کنم
آخه ازاول تعطیلات روی هم حساب کنیم 4روزتوخونه نبودم
خوب دیروزهم نبودم دیگه
حالاهم بایه دستم می نویسمو بایه دستم دکمه می بندم
کلی دیشب کادوگرفتم
فکرشم نمی کردم این همه کادو
نفری دوسه تا آورده بودن

+نتونستم خبرون کنم ببخشید
+اگه غلط املایی هم داره ببخشیدخیلی سریع نوشتم
+شکلک هم به دلیل کمبودوقت نذاشتم شایدبعداگذاشتم
+کیک تولدهم نذاشتم اونم شایدبعداگذاشتم
(حالاگذاشتم)
+کادوهاروهم هرموقع دادید می ذارم
+ای وای صدام کردن من برم
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 12:11 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هووووووووووووووووووووووووووووووووورا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
تبریک نمی گین؟
اواچراااااااااااااااااااااا؟
حواسون نبووووووووود؟
می پرسین چیوحواستون نبود؟
برمی گرده به 3فروردین 90
ای شیطون می دونستم یک سالگی وبمویادتون نمی ره

ماهممون باهمیم
خوب حالانوبت کیکه

خوب دیگه دارن صدام می کنن
بااااااااااااااااااااااااااای
[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 16:36 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
شایدآخرین پست سال90
سلام
وقتی نوشتم شایداخرین پست سال ۹۰ یه لحظه دلم گرفت
فکرکردم دیگه نمیام
ولی میام سال دیگه میام
راستی یه خبرجدیددیروزکسری اومده بودخونمون میگفت تقصیرمن بودکه شالت
سوخت حیفی شال خوشکلی هم بودکاش بجای اینکه خودتو بگیرم شالتومیگرفتم که
باجیغ بنفش من روبروشد
بعدمنم بهش گفتم بجای این حرفابرای اینکه عذاب وجدان نداشته باشی یه شال
نوواسم بگیر
اونم گفت:آره راست میگی من واسه توشال میگیرم توهم واسه من کت بگیر
منم طبق شوخی همیشگیمون گفتم:می خوای انگشترم واست بگیرم توهم همینجور
ولی حواسم نبودمامانم پیشمون بودآخه من خیلی باکسری راحتم مامانمم میگه
انقدردیگه راحت نباش واون موقع هم یه جوری بهم نگاه کردکه کسری هم ترسیده
بود
تموم شد
دنیاروبراتون شادشادوشادی روبراتون دنیادنا ارزومی کنم عیدتون پیش پیش
مبارک
تاسال بعد
بابا
فرداش نوشت:
سلام دوباره
تصمیم دارم لینک کونی کنم یعنی بی معرفتاروحذفشون می کنم حتی اگه همه بی معرفت باشن پس
تادیرنشدن حاضری بزنین
دوباره بابای
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 11:3 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هه هه شال من وکتش توآتیش سوخت
دیشب که یادتونه؟
کم توجه شدینااااااااا
چهارشنبه سوری بود
ببببببببببببببببببببببله واقعاخسته نباشم 
می خوام ازچهاشنبه سوری توفامیل خودمون بگم
ماهرسال شب چهارشنبه سوری همه راه میفتیم میریم شمال ویلای بابابزرگم
آخ نوه دورش بچرخه
فداش شم
میمیرم براش
فدای چشاش
خوبه خوبه
به نظرتون من جوروگرفتم یاجومنو؟
خوب رفتیم شمالوحالابپرسین کیابودیم؟
عرضم به حضورکه بقیه مهم نیستن فقط اسم چندنفری که به اصل مطلب مربوط میشن
رومی گم
خودم:میشناسن دیگههههههههههه
۳تاره خانووووووووم ماجراساز یاهمون سوگند
پسرداییم کسری
داداشم اشکان
دخترخالم پریسا
دختردایی هام فرگل وفرناز
پسرخاله هام پوریاوپیمان
خوب یه خورده فشفشه وترقه وفواره و...زدیم تو هوا
که ناگهان
ناگهان
ناگهان اینجاب هوس کردازروآتیششششششششش بپپپره
خوب میپرسین چیکارکردم بی معطلیی به گوش خلاف کارفامیل پناه بردم
باورتون شایدنشه یه کارتون
ترقه وفشفشه خریده بود
منظورم کسراپسرداییم
رفتم واستادم درگوشش واوراهم ازنقشه ی شوم خودباخبرساختم
خوب بدون اینکه بقیه بفهمن دوتایی ج شدیموآتیشوروبه راه کردیم
بعدیکی یکی بچه هاروبه اون طرف ویلاکنارآتیش کشوندم تابزرگترانفهمن که بعدابابام گفت از برقی که
توچشامون بوده متوجه شده
خلاصه خواستم که اولین نفرخودم بپرم
واما...........................
پریدم
اماچه پریدنی
پریدنی که یه شال ویه کاپشنوتواتیش بسوزونه؟
آیااین داستان واقعیست؟
حالابگم چیشدخواستم بپرم تواون سرمابه قول فرگل نکه شلوارم خیلی بلندبودواسه همین
تازانوکشیدم بالاتاآتیش بهش نخوره
شالم هم دست داداشم بودنمیدونم اون لحظه چیشدنمی دونم رگ غیرتش یهو ورقلمیدمن که پریم هوا
شالموانداخت طرفم منم هواسم رفت به شالم خواستم بگیرمش به طرف آتیش دویدم ولی حواسم نبود
که اتیش اونجاس کسری هم کتشوگرفته بودتودستش خواست منو بگیره نیفتم کتش افتادروشال من
ودوتایی باهم افتادن توآتیشوسوختن اگه کسری منونگرفته بودالان به دیارباقی شتافته بودم
کسری جون ممنونم ازت
فدامدا
فداش شم
میمیرم براش
فدای چشاش
ااابازاین جومنوگرفت یامن جورو؟
واین بودکل ماجرا
حالا شمابگوییدآیااین ماجراحقیقت دارد؟








[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 19:33 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دوتادونه سوتی چیه مگه چندتاس؟ همش دوتا
سلام
واااااااااااااای امروزدوتا سوتی بزرگ دادم
اولین سوتی صبح رفتم مدرسه دیدم یاسمن نیومده خیلی ناراخت شدم آخه یه تحقیقوامروزبایدتحویل می دادم 
قراربوداون برام بنویسه وامروزبیاره
منم می خواستم از مدیرمون بپرسم زنگ زده که میادیانه آخه اگه
امروزتحقیقوتحویل نمی دادم معلممون پوستمومیکند
حالابگذریم میخواستم بپرسم زنگ زده یانه گفتم اس زده
یانه؟مدیرمون گفت: بلههههههههههههه؟
خلاصه پیچوندمش
وامادومین سوتی
که خیلی بدتربود
همین امروزرفتم دفترمدیر می خواستم درموردیه موضوعی بامدیرمون حرف بزنم موضوع ازاین قراره که می خواستم به
مدیرمون بگم اجازه میده دوروزازدست قارقاراش راحت بشیم
یانه آخه قراره 15اسفندبریم همدان من می خواستم
همینوازش بپرسم 
گفم ببخشیدخانوم من می تونم ازپونزدهم تاهجدهم نیام مدرسه گفت:واسه چی؟گفتم آخه عموم ازمسافرت برمی گرده
مجبوریم بریم همدان(عموم چون زنش همدانیه اونجازنگی می کنن والان عمره رفته)گفت:پونزدهم تاهجدهم 90گفتم:
پ ن پ پونزدهم تاهجدهم
95(جون خودش اصلاعمدی نبودباورتون نمی شه قرمزشده بودم به گمونمازبس که
خندم گرفته بود
) گفت:چشمم روشن
اون ازصبح که گفته یاسمن اس داده یا نه؟ اینم ازحالاکه وایساده جلومن باپررویی تمام پ ن پ ترح می کنه مانمیدونیم
ایناروکی تو مخ این بچه ها کرده ؟
منم می ترسیدم اگه حرفی بزنم وسطش ازخنده غش برم آخه قبلن بابچه ها یه همچین تصویری روتصورکرده بودیم
ولی گفتم:ببخشیدخانوم ازدهنم پریدمن هی به بچه ها می گم چراهی
می گن پ ن پ هاولی انقدرگفتن که منم حواسم نیست همش می گم پ ن پ خوب آدم وقی یه چیزملکه ی ذهنش بشه دیگه
نمی تونه جلوی خودشوبگیره دیگه شرمنده خانوم منظوربدی نداشتم(یه دروغ هم گفتیم)
اونم حالا یا سیاست به خرج دادیااینکه باورکردولی روبه معاونمون گفت :یادتون باشه یه جلسه مشاوره کلی واسه
همه ی بچه هابزاریم بعدروبه من گفت:خوب می تونی بری ولی دفعه آخرت باشه ها منم گفتم حتماخانوم ایندفعه هم
نمی خواستم اینجوری بشه
بهعدازدفترکه اومدم بیرون انقدرخندیدم که نای راه رفتن نداشتم آخه نمی دونین وقتی
ضایع شدچه قیافه ای داشت ولی زودخودشوجمع وجورکردوژست عصبانیت به خودش گرفت
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 19:32 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ننههههههههههههههههههه ولنهههههههههههههههههههه

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 15:41 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
سلام
دیروزرفتم باشگاه یه چیزهاییش نیدم که بایدحدس بزنید
فهمیدی؟
نفهمیدی؟
آخه ازکجابایدبفهمی؟
ازاستادم شنیدم ماندانا دماغشوعمل کرده(خوب میخواستی نکنه؟)
بعدش هم یه چیزی شنیدم که نمی دونم چراولی گل ازگلم شکفت
ماندانادیگه تکواندوکارنمی کنه وای خواجون من یعنی امکان داره یه
تکواندوکارانقدرنازک نارنجی باشه؟
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 19:2 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دماغ یاروماندانا
سسسسسسسسسسسسسلاااااااااااام
حالتون شطوره
درسلامتی کامل بسرمیبرین هوء
بعدانتظاردارم بگین دیوونه نیستم
اماروبه بهبودما
آخه دیگه نمی خوام کسی روبکشم این بهبودی رومدیون دماغ
یکی ازبچه های باشگاهمونم
آخه دیروزبعدیه هفته تعطیلی رفتم باشگاه بعداستادمون گفت ستاره
هوگوتوبپوش باماندانامبارزه کن
منم که می دونسم به خاطردل پرم قراره
بزنم نابودش کنم مخالفت کردم ولی گفت اگه مبارزه نکنی برای جریمه باید۲۰۰
بارشنابری
بعددیگه مجبورشدم مبارزه کنم
نکته:وقتی توباشگاهمون مبارزهع می کنیموبه عنوان بسابقه نیست حق نداریم
ضربه ی توصورت بزنیم واگربزنیم ۱۰۰بارشناجریممونه
منم که تومبارزه پاهام هرجاکه می خوان میرن واین دفعه هم اعصابم سرجاش
نبودیه ضربه اومدم توصورتش وکاملامعلوم بودکه ازعمدزدم وای باورتون نمیشه
دماغش شده بودمثل پینوکیو

یاشایدم اینجوری

یاشایدم اینجوری

اینجوری هم ممکنه که باشه

اینجوری هم میشه تشبیه کرد

خلاصه هرجوری که بگم دروغ نگفتم
خلاصه ۱۰۰تاشنارورفتیم ولی باورتون نمیشه من اگه به جای اون بودم وقتی
دماغموتواون وضعی میدیم کم نمیموندکه خودکشی کنم آخه شمانمی دونین چه شکلی
شده بودکه!!!
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 17:16 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
نمیدونم چی چی؟
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 11:11 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مشخصات يك پسر خوب از ديد افراد مختلف(طنز)
از ديد
مامان بابا يه پسر خوب بايد
1-تلفن مشکوک نداشته باشه(در ضمن اين کلکا که اول
مي ديد يه پسر صحبت کنه و اينام قديمي شده اصلا کلا اگه يه نفر چه دختر چه پسر به يه
اقا پسر خوب زنگ بزنه يعني اقا پسره دوست دختر داره)
2-درس خون باشه(يه چيز
تو مايه هاي بچه عقدس خانوم اينا باشه يعني از صبح تا شب درس بخونه .......در غير اين صورت دوست دختر داره
که فکرش مشغوله شايدم معتاده)
3-پولکي نباشه
(تا روزي 1000 تومن معقوله ولي از اون بيشتر يا دوست دختر داره يا معتاده)
4-سرشب خونه
باشه (البته يه پسر خوب فقط واسه کتاب خونه بايد بيرون بره.........در بقيه شرايط حتما
دوست دختر داره يا معتاده)
5-در شبانه روز
فقط 3 ساعت بخوابه (در غير اين صورت هم معتاده هم دوست دختر داره)
6-در ضمن تو
حمومم زياد لفطش نمي ده................از ديد حراست
دانشگاه:
1-بالاي 2
سانتي متر ريش داشته باشه(در غير اين صورت کافره)
2-پيراهنش رو
شلوارش باشه (در غير اين صورت زيگوله)
3-عضو فعال
بسيج باشه(در غير اين صورت دشمنه)از ديد دخترا يه پسر
خوب بايد:
1-سوار اسب
باشه(اگه نباشه بي کلاسه........البته اسبه سفيد باشه بهتره(
2-عاشق اونا
باشه (اگه نباشه که اسکوله(
3-پولدار
باشه(اگه نباشه که خداييش به چه درد مي خوره؟هااااااا....اخه پسري که نتونه روزي 20000تومن
خرج کنه که به درد جرز ديوار مي خوره .نه؟(
4-هيچ دختري رو قبل از من نديده
باشه(مگه مي شه؟)
5-سري بعد از يک ماه
دوستي بياد خواستگاري(نياد که مخ زني بي فايدست)
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:34 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست
آره.شک داري؟هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست
اين شعارو سرلوحه
کارش قرار مي ده و مي ره بوتيک يه جعبه لوازم آرايش مي
گيره صد و سي تومن .
بار اول دوم چون بلد نيست زير ابرو برداره زير و بالا رو با هم
برمي داره و
اصلا ابرو نمي ذاره . ولي خوب از اونجا که "انسان جايزالخطاست" اونم
اينقدر تمرين مي کنه تا کم کم ياد مي گيره. سفيد کننده مي زنه به چه
سفيدي...
ريمل مي زنه به چه سياهي... رژ مي زنه به چه قرمزي... مي شه مث
کلاه
قرمزي...
موهاشو که دمب اسبي مي کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو
از سمت راست
آزاد مي کنه و مي ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموي اضافي سمت
راستم حکايت
داره . نماد خودشه و دختري که انشالا اونرو باهاش آشنا مي شه .
عشقه
ديگه...چه مي شه کرد ؟
يه زنجير طلا گردنش مي ندازه اونقدر پهن
که آدمو ياد قلاده سگاي "ژرمن شپرد"
مي ندازه . يه دستبند مي ندازه دستش که
چنان جرينگ جرينگ مي کنه که آدمو
ياد زنگوله "بزغاله هاي شبيه سازي شده به
دست پژوهشگران توانمند ايراني" مي
ندازه . بعد که کامل شد مي ره سر مسير
وايميسه . واسه شروع کار سعي مي
کنه مخ دختراي پنجم دبستاني و اول راهنمايي
رو شيربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا
مي گيره و مي ره سر مسير دبيرستانيا .
اولش
فقط با يکي دوست مي شه ولي کم کم مي فهمه هر چيزي يه زاپاس لازم
داره ، پس
مي ره دنبال يه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجايي که فکر مي
کنه هر
چيزي يه زاپاس مي خواد ، واسه زاپاسشم ميره دنبال زاپاس و...
اگه قيافه
داشته باشه (پسره رو مي گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور مي کنه
براش
خرج کنن . ولي واي به حال اون بيچاره بدقيافه . مجبوره واسه دوست
دختراش
مرتب پياده بشه... که ولش نکنن .
مي گذره و مي گذره و مي گذره تا کم کم
مي فهمه عاشق يکي از دخترا شده .
از اونجا که آقا پسر خيلي حرفه اي تشريف
داره شروع مي کنه به آمار گرفتن از
دختره که مي بينه بله... آمار طرف پاکه و
خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با
هيچکس دوست نبوده . شروع مي کنه دوست
دختراشو دور انداختن که فقط با
همين يکي که عاشقشه بمونه . شروع مي کنه
واسه دختره خريدن کادو ، هديه ،
انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسري... مي گذره
تا اينکه يه روز زنگ مي زنه گوشي
"خانم بچه ها" مي بينه "حاج خانم" جواب
نمي ده . چن روزي زنگ مرتب زنگ مي
زنه و جواب نمي گيره . بخاطر دوري و بي
خبري از عشقش مريض مي شه . مي
برنش بيمارستان... که مي فهمن بله... آقا
ايدز داره . وقتي از بيمارستان مياد
بيرون نتيجه گيريش از اتفاقات گذشته
اينه : يه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ،
مريضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و
اون طرف معادله رو اينجوري مي نويسه :
دخترا رو عاشق خودم مي کنم ، خرشون
مي کنم ، مريضشون مي کنم ،
بدبختشون مي کنم ، ولشون مي کنم
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 17:26 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اسم نداره(باحاله دیگه!)
سن 14 سالگي :
تازه توي اين سن،
هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختيسن
15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه
خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي :
توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن
... با راکت
تنيس هم گيتار مي زنن
سن
17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ...
يادش به خير
اون روزها که
تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن
... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب
دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي :
دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته
باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدنسن
20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي
غير از این بچه بازيها
مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن
22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردنسن 23 سالگي :
يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ...
ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه...
اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي :
عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش
پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي
خواستم ...
افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27
سالگي : آخيشسن 28 سالگي :
کاش قلم
پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي :
تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟
ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک
سلام ...
نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و
رنگ آميزي
سن 16 سالگي :
يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان
خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17
سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي :
ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون
جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کننسن 19
سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام
معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون
منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي :
فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ،
فقطسن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ،
پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس
باشه ... آخ
که چي
نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا
رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم
نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي
که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي :
اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي :
يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بلهسن 27 سالگي :
آخيش
سن
28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 22:6 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تکلیف دلی که بستنی می خواهدچیست؟
سلام
حالتون خوبه؟
امتحاناچطوره؟
اومدم بگم من بستنی میخوام
خوب حال میده دیگه توسرمابستنی بخوری بعدشم سرمابخوری بعدشم مدرسه نری
اینواوناییکه محصلن خوب می فهمن
ولی کلانظرنداده بیرون نرو
نظر راجع به بستنی خوردن وسط سرماچیه؟
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 22:48 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بی تو مهتاب شبی (Modern)
هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون
خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه
بگه ،چطوری میگفت؟
(Modern)
بي تو On line شبي باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ي تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه كه بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شكلكي زرد بخنديد
يادم آمد كه شبي با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يك Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معناي كلامت
يادم آمد كه به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين Room نظر كن
Chat آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به Email ي نگران است
باش فردا كه PM ات با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين Log Out , Room كن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترك Chat كردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه Email ام به تمناي تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet كردي ولي من نرميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو يك Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودي . نرميدم . نگسستم
..........
Room ي از پايه فرو ريخت
Hacker ي Ignor تلخي زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهاي دگرهم
نگرفتي دگر از User آزرده خبر هم
نكني دگر از آن Room گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن Room گذشتم
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 16:56 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هندوانه شب یلدا
اول سلامببخشیداگرخیلی وقت نبودم فکرنمی کردم انقدرواسطون مهم باشم
ممنون ازاین که به یادم بودین وگفتین
چرانیستم
شارژadslتموم شده
بوددوماه طول کشید که شارژ کنیم
یلدا
مبارک

عکس هندوانه روگذاشتم
جوگیرنشین هرچی تعارف کردن بخورینا یه دفعه دیدی شب بارون اومدا
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 16:53 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
***
هر كجا هستم، باشم به درك!
من كه بايد بروم!
پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد!
جور ديگر اما…
كار را بايد جست.
كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد!
فك و فاميل كه هيچ…
با همه مردم شهر پي كار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است!
پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو!
ویرایش:خودم
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 17:52 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
سلام سلام سلامعیدتون مبارک
یه جکم بزارم حالتون جابیاد
آن زمان که ابراهیم اسماعیل رامانندگوسفندی زیرتیزی قرارداده بود ناکهان صدایی گفت ایست:احمدی
منتقل کنیدبه پارکینگ(اعمال قانون)وبه ماموروحی شدکه ولش کن اودرمقابل دوربین مخفی است

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 17:36 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اولین مصاحبه ی شیث رضایی بعدازبازی بادماش
شیث رضایی در اولین مصاحبه مفصل خود پس از بازی پرسپولیس مقابل داماش گفت: هر کس در خیابان مرا میبیند میگوید مگر تو چکار کردی؟"
به
گزارش اوج وی افزود: "هیچکس نفهمید چه اتفاقی افتاد اما بازتاب منفی و
گسترده آن زایده تفکرات منفی برخی بود که با من مشکل شخصی داشتند. سالهاست
در سطح اول فوتبال بازی میکنم. میفهمم در بازی پخش مستقیم آن هم در این
مقطع همه زیر ذرهبین هستند. من شیطنت دارم ولی بی ادب نیستم."
او
ادامه داد: "دلم میخواهد تلویزیون دقیقا آن صحنه را پخش کند. هیچ مشکلی
ندارم، باز هم تاکید میکنم کار خلافی انجام ندادم. من رضا نورمحمدی را
قلقلک میدادم اما بعضیها قصد دارند از شکل صحنه چیز دیگری جلوه بدهند."
شیث
با اشاره به داستان مربوط به هواپیمای پرسپولیس در مسیر تهران-شیراز : "من
آن اشتباه را مرتکب و بخاطر آن مجازات شدم اما این بحث چه ارتباطی به
امروز دارد؟ خودم از کمیته انضباطی و منشور اخلاقی خواستم به صورت محرمانه
از پلیس امنیت، دادگاهها و تمام مراجع قضایی استعلام کند و اگر من فقط یک
بار سابقه ارتکاب به عمل خلاف داشته یا دستگیر شدهام تا آخر عمر محرومم
کنند."
بازیکن پرسپولیس تاکید کرد: "شکل آن صحنه به گونهای است که
بعضیها قصد دارند منظور بدی از اتفاق افتاده برسانند، اما من فقط در حال
قلقلک دادن نورمحمدی هستم.
رضایی با حمایت از محمد نصرتی اظهار
داشت: "محمد سابقه هیچگونه عملی ندارد. نباید با او چنین رفتاری کنیم. یک
لحظه اشتباهی صورت گرفت. اگر من جای محمد بودم احتمالا اعدامم میکردند."
او با اشاره به برنامه ۹۰ و فردوسیپور گفت: "بعد از دیدن برنامه متوجه شدم چقدر دشمن دارم. فردوسیپور را به خدا واگذار میکنم."
وی
درباره اظهار نظر علی دایی که گفته بود من قبلا درباره این بازیکن
هشدارهایی داده بودم گفت: "ایرادی ندارد. من هم خدایی دارم و این عزیزان را
به آن خدای بزرگم میسپارم. از آن روز به بعد اکثرا در خانه بودم و اصلا
حال و روز خوبی ندارم. به خدا قسم ما هم خانواده داریم. مادرم که عزیزترین
چیز زندگی من است، از این هجمه شوکه شده است. باید از حاج آقا مایلی کهن یک
تشکر ویژه کنم. ایشان کسی بود که زنگ زد و به من دلداری داد. همچنین حاج
آقا عرشیانفر مدیر سابق فرهنگی باشگاه پرسپولیس که زنگ زد و مرا دلداری
داد تا دلگرمی پیدا کنم که در این روزگار هنوز هم مرد وجود دارد."
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 23:23 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
چندسوال راهنمایی رانندگی
چند سوال خنده دار آیین نامه راهنمایی و رانندگی
با مشاهده چراغ چشمکزن قبل از ورود به تقاطع به کدام طریق زیر عمل میکنید؟
- سعی میکنیم آن را تعمیر کرده، اتصالیاش را برطرف کنیم.
- میگوئیم: «ا.َ..! یه چراغ چشمکزن » و براش چشمک میزنیم.
- پیاده میشویم و لامپش را میشکنیم. چه معنی دارد جایی که خانواده رد میشه از این کارها بکنه!
هنگام گردش به چپ یا راست، حق تقدم عبور با وسیله نقلی های است که...
- مدلش بالاتر باشه!
- سیستم صوتیاش توپتر باشه!
- رانندهاش خوشتیپتر باشه!
از ترکیب دو تابلو بالا چه تابلویی ساخته میشود؟
- دوربین مخفی
- شتر دیدی، ندیدی
- اجی مجی لاترجی (شعبده بازی!)
صدای بوق حداقل بایستی از چه فاصلهای شنیده شود؟
- باید به اندازهای باشد که وقتی سرِکوچه بوق زدیم، یکی از اعضای خانه مان صدایش را بشنود و در را برایمان باز کند.
- عابری را که از روی خط عابر پیاده عبور میکند حداقل 3 متر بپراند هوا!
- بوق کیلویی چنده، باید از آژیر استفاده کنیم!
با مشاهده تابلوی «ایست »، چگونه عمل میکنید؟
- سوت میزنیم و عبور میکنیم... اصلا تابلو چیه؟!
- صبر میکنیم تا یکی بیاید تابلو را بردارد، بعد راهمان را ادامه میدهیم.
- یاد بازی دزد و پلیس میافتیم و وارد بازی میشویم.
معنای تابلوی بالا چیست؟
- جاده به استخر ختم میشود.
- برای جلوگیری از گرمازدگی و جوش آوردن، کمی شنا کنید.
- فقط با ماشین میتوانید شنا کنید
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 14:18 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ازهمه چی دلم گرفت
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقد غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی میگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
امشب از اون شباس که من دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم
از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من
به داد من نمی رسه خدای آسمون من
[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 10:22 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ملاقات عاشقانه
پیرمرد به همسرش گفت بیا به یاد گذشته های
دور، به محل قرارمان در جوانی برویم. من میروم تو کافه منتظرت می مانم و
تو بیا سر قرار. بعد بنشینیم و حرفای عاشقانه بزنیم.
پیرزن قبول کرد.
فردا پیرمرد به کافه رفت، دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیامد!
وقتی به خانه برگشت دید پیرزن توی اتاق نشسته و گریه می کند.
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکهایش را پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام…

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 13:59 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
عطر تو....
گاه می خواهم فرار کنم
از تو، از خودم
اما به کجا؟
هوا هم بوی تو را میدهد
یک، دو، سه...
نفس را در سینه حبس میکنم
چشمانم را میبندم
پلک هایم را محکم میفشارم
تصویر تو لحظه به لحظه پررنگتر میشود
بوی تو در سرم میپیچد
مست میشوم
دستانم را به زاویه نود از بدنم باز میکنم
میچرخم، میچرخم، میچرخم
بر مدار زمین برخلاف عقربههای ساعت
مست میشوم... گیج میخورم
انگار نفس را با تو یکجا بلعیدهام
یک، دو، سه...
آه میکشم
معلق میشود یادت...
و عطرت یکجا در هوا مست میشود
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 16:38 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
توخدارادیدی

خوابی که تو در آن نباشی بیداریست
لحظه ها تکراریست
و خدا . . .
آنجائیست
که دل عاشق باشد
تو شقایق باشی
یک حضور بالغ
روی نمناک
وضو
پر عطر شاپرک
رقص پلک و لب و دست
دو رکت شعر نماز
تو خدا باشی
و من . . .
پر از آواز نیاز
تو و یک قبله پر از نرگس و یاس
من بی دین
تو شدی قبله ی من . . .
صبح شد
دو رکعت تو می شوم . . .
صبح بخیر گنبد نیلی
تو خدا را دیده ای ؟
[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 14:0 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
×
[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 16:2 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
کمکم کنید
سلام دوستان من نمی تونم واسه هیچ کس نظربزارم آخه کدشوبهم نمیده هرکی میتونه راهنماییم کنه درستش کنم
ببخشیداگه به نظراتون جواب نمیدم
[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 22:53 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
نبودنت
هر وقت کمـ می آورمـ...
می گویم: اصلا مهمـ نیست!
اما تـــو که می دانی...
نبودنت چقدر مهمـ است...!

[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 22:42 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
یک داستان عاشقانه
از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می
کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش
پیدا بود. تنها اومیدانست...
چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را
نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک
بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او.فکر او صدای او زندگی کرده
بود... اما باز هم کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای
شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمعن بود که دیگر بدون او حتی
نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی چیزی کم دارد به
رنگ عشق! از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش پیدا بود. تنها اومیدانست...
چقدر
دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک
دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد
او.فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم کم بود چون همه ی انها به
نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمعن
بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی
او زندگی چیزی کم دارد به رنگ عشق!
نگاهش به جعبه ی کوچکی بود
که روی میز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت.نفسش داشت بند می امد.
یاد یک هفته پیش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خریدش تا بدهدش یادگاری
.یادگاری که با ان عشق را جاودان سازد..چه قدر زیبا بود ... درخشش نگینش
توجه همه را به خود جلب میکرد. چه قدر با خودش تمرین کرد. شب از هیجان
خوابش نبرد. اخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . یک دوش گرفت. کت
شلواری را که می دانست خیلی دوست دارد پوشید. حسابی خوش تیپ
کرد. جعبه را گذاشت تو جیبش. اما طاقت نیاورد باز کرد و بار دیگر نگاهش
کرد. چه قدر زیبا بود اما میدانست این زیبایی در برابر ان عزیز که دلش را
سال ها بود دزدیده بود هیچ است.
ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 16:34 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
سی دی ها
پسری
یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به
دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می
خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک
به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق
پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و
گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش
رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 16:33 ] [ setareh-voroojak ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::